سلام
یا شایدم خداحافظ ؟
اینم از آخرین پست سال ۸۷ ٬ سال خوبی بود ٬ البته در کل ٬ بزرگ شدم
نه فقط سنی بلکه عقلی ( امیدوارم ) . هر چی فکر کردم نفهمیدم این آخری رو چی
بزارم ٬ معمولا اولی ها و آ خری ها سختن نمی دونی چه طور باید شروع کنی که به حرفت گوش کنن
و بازم نمی دونی چه طور تموم کنی که حرفاتو بفهمن
البته اکثر اوقات هیچ کس هیچی نمی فهمه ها !!!
دنیای ماست دیگه ٬ هر کی حرف خودشو می زنه و به کسی توجه نمی کنه
به قول دکتر شریعتی :
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند ودر آشکارا از آنانی که دوستمان دارند
غافلیم شاید این است دلیل تنهایی ما !!!
نمی دونم گردش چرخ بازیگر برا سال ۸۸ چه خوابی برام دیده ٬ فقط امیدوارم
از خدا دورم نکنه ٬ هر طور می چرخه بچرخه ٬ فقط طوری نچرخه که اون بالایی فاصله بگیرم .
شعر بزارم ؟
می زارم ٬ همیشه زبان شعر به نظرم گویا تر بوده
بوی باران ٬ بوی سبزه ٬ بوی خاک
شاخه های شسته ٬ باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس ٬ رقص باد
نغمه ی شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوتر های مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گر چه در این روزگار
جامه ی رنگین نمی پوشی به کام
باده ی رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامه ات از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از مااگرکامی نگیریم ازبهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
خداحافظ ۱۳۸۷