تبليغاتX
جنبش راه سبز فرزند این کهن خاک
فرزند این کهن خاک
*~*~دانشگاه مرده است ...~*~*

 

         

سلام

  چرا تعجب می کنید ؟

بله !!! دانشگاه رازی کرمانشاه را کشتند ...

از خفقان و ترس و دروغ چه بگویم ؟

از ۸۰ نفر تعلیقی این دانشگاه بگویم یا اتهاماتی که بی پایه و اساس

و فقط از رو ی میل شخصی به ما زدند ...

۱۳ آبانمان سوت و کور بود

خفه شده بودیم ، چیزی که آنها می خواستند !!!

هیچ نشریه ای در دانشگاه جز نشریات بسیج نیست

همه را تعلیق زدند ...

انجمن اسلامی را منحل کردند

مسئولین دانشگاه به جان دانشجویان افتادند

حتی دیگر نمی توانیم با یکدیگر ارتباط داشته باشیم

حراست مدام ما را باز خواست می کند

دانشجویان در اداره ی اطلاعات جواب پس دادند

ما چه کنیم ؟

چه کنیم با این هجم از تهمت و اختناق ؟

دانشگاه مان دیگر تبدیل به یک دبیرستان شده

یک دبیرستان مختلط .... !!!





| *| نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388 و ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط آمیتریس |
*~*~درو~*~*

 

          سلام

یه سلام به همه ی دوستان گلم

خواهش می کنم به خاطر نبودم منو ببخشید . بعضی از عزیزان می پرسن کم کار

شدم؟ باید بگم نه ! اتفاقا سرم خیلی شلوغه ، واسه ی توضیح اجازه بدین برگردیم

به کمی قبل :

" اوایل ورود به دانشگاه همه چبز خوب بود ، شاید هم به نظر خوب بود !!!

دانشجویان می آمدند درسی می خواندند و می رفتند ، اما در این میان عده ای هم

بودند که تنها درس نمی خواندند ، برای این عده ( که بسیار کم هم بودند) دیدن

رنج جامعه و کشورشان و سکوت و بی تفاوتی در برابر آن ، خیانتی بزرگ محسوب

می شد ؛  خیانت به خود ، مردم و بالاتر از همه کشور عزیز تر از جانشان . آنان

تصمیم به سکوت نداشتند می خواستند با انتقادات سازنده در ساخت ایران آباد

کوشش کنند اما غافل از اینکه بعضی ها انتقاد پذیر نیستند !!!

آنها نمی دانستند که طرف داری از نامزد مورد علاقه اشان چه قدر برایشان گران تمام

می شود ، آخر شنیده بودند در اینجا آزادی بیان و عقیده و اندیشه هست ، که

ای کاش بود . آنها نمی خواستند بنشینند و بگزارند بعضی ها شهدا را به نفع خودشان مصادره کنند وبا نشستی آرام آن هم یک روز قبل از دفن شهدا و سکوت

و بستن دهان هایشان گفتند که این کار صحیحی نیست و خیلی چیزا های دیگر ، هر چیزی غیر از نفاق و خیانت اما بعد به تنها جرمی که که محاکمه نشدند تلاش

برای بهبود اوضاع بود ای وای که افترا بستن و تهمت زدن چه قدر راحت است

اوضاع همیشه به نفع ریا کاران است و این بیت شاید گویا تر باشد

نعمت روی زمین حاصل پر رویان است     خون دل می خورد آنکس که حیایی دارد

شاید خیانت به خود و کشور با سکوت و ریا و عوام فریبی و مظلوم نمایی برای 

خیلی ها راحت باشد و البته پاداشش را هم بگیرند!!! اما ما نه! ما نه !! ما نه!!! 

ما سکوت نخواهیم کرد

 و ...

و ............."

ببخشید دوستان دیگر حتی توان نوشتن را هم ندارم. وقتی جواب آزادی خواهی

های آرام و بی صدایمان زندان و تعلیق دانشگاست ...



| *| نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط آمیتریس |
*~*~ما را چه می شود؟~*~*

 

 

 به راستی ما را چه شده ؟

راستی چه شده ، یا ما دچار یک بی غیرتی عظیم فرهنگی شدیم یا خود را به

خواب زدیم و اگر نه کدام ملت را سراغ دارید که این طور راحت تن به استثمار

فرهنگی سپرده و دم بر نیاورد؟

آن هم فرهنگی حداقل ۷ هزار ساله  ، 

همه چیزمان را از ما می دزدند و ما برای دزدان شمع می افروزیم تا بهتر ببینند

و بهتر بدزدند

به نظر شما آیا بهتر نیست به جای آنکه سال روز مرگ یک کشیش مسیحی را جشن بگیریم

یک جشن باستانی و سرشار از لطافت خودمان را زنده کنیم

نگویید هم این و هم آن

در این هجوم فرهنگی ، اگر لحظه ای ساده بگیریم نابود می شویم

این هشداری است از طرف کوچک ترین هم وطن شما

فرزندان کوروش

                     بدانید دشمن می خواهد همه چیزمان را از ما بگیرد و آ ن همه

                      چیز " فرهنگ " ماست .

 آن هنگام که بی هویت شدیم ، ذلیل می شویم و به پای آنان می افتیم

و این چیزی است که می خواهند ، زیرا ملت ایران با فرهنگی ۱۰ هزار ساله

خار چشم تازه به دوران رسیده هایی است که عمرشان به ۵۰۰ سال هم نمی رسد

( اینجا باید دانسته شود اطلاع داشتن از فرهنگ سایر ملل با مرعوب شدن در برابر آنان

دو چیز کاملا متفاوت است)

پس به امید روزی که فرهنگ غنی ما برای جهانیان الگو باشد ،

                                                                                   خواهیم کوشید




| *| نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388 و ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط آمیتریس |
*~*~درفش ایران~*~*

 

درفش ایرانی

 در پارسی از واژهٔ«درفش» به جای پرچم استفاده ميشود.

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام كاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژدهاك (ضحاک) برمي گردد. در آن هنگام كاوه براي آنكه مردم را عليه ضحاك بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي كرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس كاخ فرمانرواي خونخوار را در هم كوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.


دراوستا به درفشی به شکل گاو بالدار (درفشا) اشاره شده‌است.پرچم دوران هخامنشی به شكل عقابی با بال‏های گشوده با قرص خورشیدی در پشت سرعقاب بوده‌است. در زمان اشكانيان پرچمی استفاده می‌شد که به خورشيد مزين بوده است. درفش كاويان

پرچم ايران در زمان هخامنشيان
پس از تازش تازیان(اعراب) بهایران، ایرانیان تا ۲۰۰ سال هیچ درفش یا پرچمی نداشتند و تنها دو نفر از قهرمانانملی ایران زمین، یعنی ابومسلم خراسانی و بابک خرمدین، دارای پرچم بودند. ابومسلمپرچمی یک سره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ‌ رنگ، به همین روی بود که طرفداران این دورا سیاه‌جامگان و سرخ‌جامگان می‌خواندند. از آنجایی که تازیان تصویرپردازی ونگارگری را حرام می‌داند تا سال‌های مدید هیچ نقش و نگاری بر رویدرفش‌ها تصویر نمی‌شد.
نخستین تصویر بر رویپرچم ایران
در سال ۳۵۵ خورشیدی (۹۷۶ میلادی) که غزنویان، با شکستدادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین باردستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یک‌سره سیاه بود، زردوزیکنند. سپس در سال ۴۱۰ خورشیدی (۱۰۳۱ میلادی) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگیبه شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویرشیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد؛

افزوده شدن نقش خورشید بر پشت شیر
قدیمی ترین پرچم شيروخورشيد دار شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) همزمان با دورهٔ تيموريان بر می‌گردد. این پرچم در مینیاتوری از شاهنامه شمس الدین کاشانی (یک منظومه از جهانگشایی مغولان) به تصویر کشیده شده‌است. این مينياتورکه حمله مغولان به حصار شهر نيشابور رانمايش ميدهد سربازان مغول را نشان می‌دهد که پرچمی مزین به نشان شیر و خورشید در کنار پرچمی دیگر مزین به هلال ماه حمل می‌کنند.در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه‌هایی زده شد که بر روی آننقش خورشید بر پشت شیرآمده بود؛ رسمی که به سرعت در مورد پرچمها نیز رعایت شد. درمورد علت استفاده از خورشید، دو دیدگاه وجود دارد: یکی اینکه چون شیر نماديدلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد (اسد) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندیو گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر (برج اسد) با میانه تابستاننشان داده می‌شود. نظریه دیگر بر تأثیر آیین مهرپرستی و میتراییسم در ایران دلالت واز آن حکایت دارد که به دلیل تقدس خورشید در این آیین، ایرانیان کهن ترجیح دادندخورشید در روی سکه‌ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.
در میان شاهان سلسله صفويان که حدود ۲۳۰ سال بر ایران حاکم بودند،شاه اسماعيل اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشت.شاه نیز چون خود زاده ماه فروردین(برج حمل) بود، دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند (نماد برج حمل) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه‌ها ترسیم کنند .


هر چند صفویان از علم‌ها و پرچمهای متفاوتی استفاده می‌نمودند، چنین می‌نماید که تا زمان شاه عباس كبيرپرچم شیر وخورشید پرچم اصلی صفوی می‌شود. در این زمان اروپاییانی که از ایران بازدید کرده‌اند پرچمهای ایران را سه گوش ، مزین به نقش‏های شیر وخورشید، ذوالفقار یا آیات قرآنی توصیف کرده‌اند. در این زمان این نشان تفسیری شیعی پیدا می‌کند. آنگونه که پیدا است صفویان شیر موجود در شیر و خورشید را مظهر امام علی، و خورشید را مظهر نور دين یا عظمت خداوندی که همان تغییر شکل یافته فر ایزدی است می‌دانستند.


پرچم نادر شاه: در درفش شاهی یا بیرق سلطنتی نادر شاه افشار از رنگ سبز دوران صفوی که در آن زمان نشان تشیع بوده‌است استفاده نمی‌شده‌است. نادر شاه از دو پرچم استاندارد استفاده می‌کرد. درفشی سه رنگ با رنگهای قرمز، آبی و سفید و دیگری درفشی چهار رنگ که دارای رنگهای قرمز، آبی، سفید و طلایی بود.
دوره قاجارها، پرچم چهارگوش
در دوران آقامحمد خان قاجار، سر سلسله قاجاريان، چند تغيير اساسي در شكل و رنگ پرچم داده شد. يكي اين كه شكل آن براي نخستين بار از سه گوش به چهارگوش تغيير يافت و دوم اين كه آقامحمدخان به دليل دشمني كه با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم ايران را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود كه در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت، با اين تفاوت بارز كه براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده بود.
پرچم دوره آغا محمدخان قاجار
امير كبير و پرچم ايران
ميرزا تقي خان اميركبير، بزرگ مرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود كه پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي كرد كه زندگينامه نادر را بخواند. اميركبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت اما، دستور داد شكل پرچم مستطيل باشد (بر خلاف شكل سه گوش در زمان نادرشاه) و سراسر زمينه پرچم سفيد، با يك نوار سبز به عرض تقريبي ده سانتي متر در گوشه بالايي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پايين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميان پرچم قرار گيرد بدون آنكه تاجي بربالاي خورشید گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريبا به شكل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد.
پرچم دوره پهلوی
در زمان رضاشاه پرچم قبلي حفظ شد با این تفاوت که که شیر چهره واقعی تری ترسیم می‌شد . در این زمان در بسیاری از موقعیتها نظیر استفاده‌های نظامی پرچم دارای تاج پهلوی نیز بوده‌است.مدتی از دوره محمدرضا شاه، ایران دارای سه پرچم رسمی بوده‌است. «پرچم ملی» که فقط دارای سه قسمت مساوی به رنگ سبز، سفید و سرخ بود. «پرچم دولتی» که تنها تفاوت آن با پرچم ملی در نقش شیر و خورشید آن بود و مخصوص ادارات و دستگاه‌های دولتی و روابط خارجی بود و در نهایت «پرچم سلطنتی» که به رنگ آبی آسمانی بوده و در گوشه سمت چپ آن تاج پهلوي نقش شده بود.
پرچم بعد از انقلاب ۵۷
در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال ۱۳۵۸ (۱۹۷۹ میلادی) در مورد پرچم گفته شده‌است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می‌شود و نشان جمهوري اسلامي ايران (تشکیل شده با حرف الله) در وسط آن قرار دارد. یک نشان هم اکنون و بعد ازانقلاب 1357 نشانی که بیان‌گر «الله» و شعار «لا اله الا الله» و نمایشگر لاله که سمبل خون شهید است به رنگ قرمز در میان پرچم و روی رنگ سفید قرار گرفته‌است. همچنین ۲۲ «الله‌اکبر» به رنگ سفيد و به نشانه پیروزی انقلاب در روز22بهمن، در حاشیه پایین رنگ سبز و حاشیه بالای رنگ قرمز با خط بنایی نوشته شده‌است که تعبیر رسمی این پرچم به تفصیل در اصل ۱۸ فصل دوم شرح داده شده‌است..طراح آرم پرچم اثر استاد حميد نديمی استاد دانشکده معماری دانشگاه شهید بهشتی می‌باشد.



| *| نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388 و ساعت 3:2 بعد از ظهر توسط آمیتریس |
*~*~عاقبت~*~*

 

 

                            سلام

         این چند ماه گذشته چه بر سرمان گذشت ، همه می دانید ، این که حق با چه کسی بود و 

نبود را کاری ندارم ، این که چه کسی مقصر بود یا نبود را کاری ندارم ، این که دود این ماجراها به چشم

چه کسی رفت و نرفت را کاری ندارم ، این که این کارها حمایت می شد یا نمی شد را کاری ندارم ،

اصلا من به هیچ چیز کاری ندارم .

من به مملکتم و جوانانش و مردمش کار دارم ، حق نبود ، کارهایشان حق نبود ، ما تلاش خود را کردیم

اما افسوس که ...

نمی دانم باید یقه ی چه کسی را بچسبیم

مگر دولت مهر ورز چه کرد ؟ چه داشت ؟ که دوباره زیر یوقش رفتیم.

نیامده اولین دهن کجی را دیدیم ، در دولتی که مشایی اش قصد دوستی با اسرائیل را دارد و به معاونت

رئیس جمهور می رسد ...

چه بگویم ؟ چه بگویم که نگفتن بهتر است

چه بگویم ؟ مجبور به سکوتم و اگر نه زندان جواب دگر اندیشی و فریاد عدالتم می شود

دریغ         دریغ      دریغ

 

دریغ از ایران...

اینم یه کوچولو طنز !!!

هر دو چشمم براي او تَر شد
ابطحي چاق بود و لاغر شد!

شكمش نيست مثل پيش از اين
نكند پشت ميله مادر شد؟!

به خدا مثل دُب اكبر بود(!)
ناگهان مثل دُب اصغر شد!

توي زندان تنگ و تاريكي
چشم او كور و گوش او كر شد!

طبق آراي واصله، تازه:
سر چاق و قشنگ او گر شد!

در حدود چهل شب و نصفي،
دور از آغوش گرم همسر شد!

همسرش گفته: «داخل زندان،
شوهر بنده چيز ديگر شد!

آنقدر هي فشار آوردند،
زوركي درس ديكته از بَر شد...!»

ديكتۀ اعتراف جنجالي
در حمايت از آن برادر شد!

يك سوال از شما كه مي‌فهميد:
«مي‌شود با نمايشی خر شد ؟



| *| نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388 و ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط آمیتریس |
*~*~دل و عقل~*~*

 

                       عقل می گوید : خواستن باید در حریم حیا باشد

                       دل می گوید : عشق را با حیا ارتباطی نیست

                        عقل می گوید : باید قبل از ورود به دریای عشق ٬ از آرامش آن اطمینان یافت

                       دل می گوید : لذت دریا ٬ به طوفان و کشتی شکستگی است

                       عقل می گوید : رعایت سنت و احترام و عرف ٬ زیبا تر از عشق است

                        دل می گوید : عشق زیبا تر از زیبایی است

                       با خود گفتم هر چه عقل گوید آن کنم

                        اما من زاده شدم که برده ی uعشق باشم



| *| نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388 و ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط آمیتریس |
*~*~پایان~*~*

 

     سلام

یا شایدم خداحافظ ؟

اینم از آخرین پست سال ۸۷ ٬ سال خوبی بود ٬ البته در کل ٬ بزرگ شدم

نه فقط سنی بلکه عقلی ( امیدوارم ) . هر چی فکر کردم نفهمیدم این آخری رو چی

بزارم ٬ معمولا اولی ها و آ خری ها سختن نمی دونی چه طور باید شروع  کنی که به حرفت گوش کنن

و بازم نمی دونی چه طور تموم کنی که حرفاتو بفهمن

البته اکثر اوقات هیچ کس هیچی نمی فهمه ها !!!

دنیای ماست دیگه ٬ هر کی حرف خودشو می زنه و به کسی توجه نمی کنه

به قول دکتر شریعتی :

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند ودر آشکارا از آنانی که دوستمان دارند

غافلیم شاید این است دلیل تنهایی ما !!!

نمی دونم گردش چرخ بازیگر برا سال ۸۸ چه خوابی برام دیده ٬ فقط امیدوارم

از خدا دورم نکنه ٬ هر طور می چرخه بچرخه ٬ فقط طوری نچرخه که اون بالایی فاصله بگیرم .

شعر بزارم ؟

می زارم ٬ همیشه زبان شعر به نظرم گویا تر بوده

         بوی باران ٬ بوی سبزه ٬ بوی خاک

                     شاخه های شسته ٬ باران خورده پاک

                                     آسمان آبی و ابر سپید

                    برگ های سبز بید

عطر نرگس ٬ رقص باد

                                نغمه ی شوق پرستو های شاد

                                 خلوت گرم کبوتر های مست

              نرم نرمک می رسد اینک بهار

        خوش به حال روزگار

         خوش به حال چشمه ها و دشت ها

          خوش به حال دانه ها و سبزه ها

           خوش به حال غنچه های نیمه باز

            خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

           خوش به حال جام لبریز از شراب

            خوش به حال آفتاب

                                                 ای دل من گر چه در این روزگار

                             جامه ی رنگین نمی پوشی به کام

            باده ی رنگین نمی بینی به جام

                                               نقل و سبزه در میان سفره نیست

                      جامه ات از آن می که می باید تهی است

                                                         ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

                                                                          ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

                                                                                  ای دریغ از مااگرکامی نگیریم ازبهار

                                        گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ

                                          هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

 خداحافظ   ۱۳۸۷



| *| نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387 و ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط آمیتریس |
*~*~معای انیشتین~*~*

 

       این معما رو انیشتین حل و طرح کرده ( می گن !! )

ببینم شما می تونید حلش کنید و جز ۲ در صد افراد باهوش دنیا باشید

خیلی قشنگه و جوابشم می دونم ٬ با چند تا از دوستان ٬ البته به طور جدا حلش کردیم

همه ی جوابا یکی در اومد و اینجا ۱۵ تا راهنمایی هست

که می تونید و باید برا

حل ازشون استفاده کنید  . اگر حلش کردین و خواستین ببینین جوابش درسته یا نه

لطفا رو نظرات نذارین که بقیه تقلب کنن ( حالا انگار چه قدر بازدید کننده دارم ) .

بذارین رو ایمیلم یا نظرو به صورت خصوصی برام بذارین . ممنون

 

در خیابانی ۵ خانه وجود دارد که هر کدام ملیت متفاوت ٬ رنگ متفاوت ٬ نوشیدنی متفاوت ٬

حیوان متفاوت و سیگار متفاوت دارند ٬ کدام یک در خانه ماهی نگه می دارد ؟

۱. انگلیسی در خانه ی قرمز زندگی می کند

۲. مرد سوئدی یک سگ دارد

۳. مرد دانمارکی چای می نوشد

۴. خانه ی سبز در سمت چپ خانه ی سفید است

۵. صاحب خانه ی سبز قهوه می نوشد

۶. شخصی که سیگار pallmall می کشد پرنده پرورش می دهد  

۷. صاحب خانه ی زرد سیگار dunhill می کشد

۸. مردی که در خانه ی وسطی زندگی می کند شیر می نوشد

۹. مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند

۱۰. مرد نروژی در اولین خانه زندگی می کند

۱۱. مردی که اسب نگه می دارد کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند

۱۲. مردی که سیگار Bluemester می کشد آ ب جو می نوشد

۱۳. مرد آ لمانی سیگار Prince می کشد

۱۴. مرد نروژی کنار خانه ی آ بی زندگی می کند

۱۵. مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آ ب می نوشد

 

یک سوال متداول : نوع سیگارها در حل معما تاثیر دارد ؟

جواب: نه . می توانید اسم سیگار ها را ۱و ۲و ۳و .. در نظر بگیرید



| *| نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387 و ساعت 4:0 بعد از ظهر توسط آمیتریس |

 

 

valord.mihanblog.com Theme System : BlogFa --> فرزند این کهن خاک

فرزند این کهن خاک
*~*~<-PostTitle->~*~*

<-PostContent->

ادامه مطلب


| *| نوشته شده در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime-> توسط <-PostAuthor-> |

 

 

فرزند این کهن خاک

<-PostContent->
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor-> | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام
من آمیتریسم , آمیتریس یه اسم اصیل ایرانیه . من دانشجوام , همه چی گاهی خوبه گاهی بد , زندگی می گزره و در گردش دوران من تلاش می کنم که باشم , نه فقط بودن , زندگی کردن , البته اگر بگزارند !!! اینجا من بودن و زندگی کردن را آ زادانه تجربه می کنم , یک تریبون آزاد , آزاد ... و خوش حال می شوم شما بخوانید هر آنچه را که فکر می کنم باید بلند تر از حد معمول بگویم . به قول یکی از دوستان : شاد زی مهر افزون

پیوندهای روزانه
<-LinkTitle->
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->
آرشیو موضوعی
<-CategoryName->
نویسندگان
<-AuthorName->
پیوندها
<-LinkTitle->
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM